اولین عصر شعر دخترانه «بوی بهشت» برگزار شد؛
سمنانی: تمام ایرانیان به خاطر داشتن روح شرقی شاعر هستند

04:570

سمانه خلف‌زاده درباره این محفل و نحوه عملکرد آن گفت: وظیفه اصلی این محفل کشف استعداد در کودکان و نوجوانان است؛ در اینجا به تجهیز ادبی کودکان پرداخته و به آن‌ها آموزش‌های لازم در این زمینه داده می‌شود.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری، نشست «عصر شعر دخترانه بوی بهشت» همزمان با ولادت حضرت معصومه(س) و روز دختر با اجرای سمانه خلف‌زاده (شاعر) و حضور دکتر وحید سمنانی (شاعر، منتقد و پژوهش‌گر) به همت حوزه هنری کودک و نوجوان برگزار شد. این نشست با محوریت نوجوانان و با حضور شاعران نوجوان خانم، روز چهارشنبه ۱۱خردادماه ۱۴۰۱ ساعت ۱۸:۳۰ در در سالن اوستا حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد.

سمانه خلف‌زاده درباره این محفل و نحوه عملکرد آن گفت: وظیفه اصلی این محفل کشف استعداد در کودکان و نوجوانان است؛ در اینجا به تجهیز ادبی کودکان پرداخته و به آن‌ها آموزش‌های لازم در این زمینه داده می‌شود.

سپس شاعران نوجوان و در کنار آن‌ها خانم‌ها فریبا یوسفی، افسانه غیاثوند، فاطمه نانی‌زاد، زهرا بشری‌موحد، عطیه‌سادات حجتی، فاطمه بیرامی، سیده‌فرشته حسینی به شعرخوانی پرداختند.

عطیه‌سادات حجتی در این نشست خواند: «دل‌تنگ و دل‌سپرده مهر برادری / دل داده‌ای به شاه و دل از ماه می‌بری / تکرار عاشقانه‌ای از جنس زینبی / مزمون یک قصیده خواهر و برادری / سلطان اگر که عالم آل محمد است / تو عالمه‌ترین زن آل پیغمبری / از حوزه‌های علمیه خیری نمی‌رسید / در قم اگر نبود نگاهت به منبری / یک عمر روی پای خودش ایستاده بود / تنها به شوق اینکه تو تشریف آوری / احلی من العسل شده دریاچه نمک / با نام تو تویی که تجلی کوثری / یاد مدینه در حرمت زنده می‌شود / مریم‌ترین کریمه موسی بن جعفری / موسی اهل بیت وداع‌ها برایت گفت / یعنی تو هم برای پدر مثل مادری / روز ولادت تو فقط روز دختر است / یعنی ندیده است جهان چون تو دختری / صرف کنیزی تو شده عمر مادرم / وقتی که هست عمر پدر وقف نوکری / من نامه‌ای که لب به لب از دردودل پرم / ای کاش می‌رسیدم زبارت کلانتری / دستم به دامنت که دلم تنگ کربلاست / ما را به پابوسی جدت نمی‌بری؟»

افسانه غیاثوند در این نشست خواند: «زمین از ردپای گل خبر داد / گذار گل ولی بر ما نیفتاد / وجود نازکت بی‌مصرف اومد / بهار اینجا بهارم رفته از یاد / تفنگی جای هر شاخش نشوندن / آهای دنیا تفنگستونی اما بی‌سواری / سوار قابلت وقتی نمی‌یاد / همه شادند ولی غم دارند انگار / همه غم دارن اما شادن و شاد / بهار نارسم نشکفته بگذر / اگرنه نازکم می‌رنجی از باد / تفنگستون دنیا حرف بی‌حرف / تفنگستون دنیا داد بی‌داد»

نوزادان نیز روح شاعرانه دارند

پس از مراسم شعرخوانی، وحید سمنانی در این نشست درباره استعدادیابی در کودکان گفت: عزیزانی که ذوق شعر و استعداد شاعری را در فرزندان‌شان می‌بینند، بهترین کاری که می‌توانند انجام دهند خرید کتاب و در اختیار آنان قرار دادن آن است؛ نقطه مقابل آن، نامناسب‌ترین اقدامی که می‌توان از خود نشان داد، خندیدن است.

وی ادامه داد: عزیزی که در ابتدا شعر می‌خواند، برای اولین بار آن شعر را نشان خانواده می‌دهد، باید از طرف خانواده جدی گرفته شود و حمایت شود. تجربه شخصی من ثابت کرده است، تمام ایرانیان به خاطر داشتن روح شرقی شاعر هستند، ولی میزان بازخورد آن به تقویت و تلاش باز می‌گردد. حتی نوزادان نیز روح شاعرانه دارند.

سمنانی در ادامه درباره نحوه تشویق بچه‌ها افزود: اگر عزیزی نوشته‌هایش را به شما نشان داد، کمترین کاری که شما می‌توانید انجام دهید تشویق کردن و دادن اعتماد به نفس به وی می‌باشد. شاعران برای نوشتن بیشترین وقت را می‌گذارند. نصف راه شاعری استعداد و نیمی دیگر تلاش است. اگر شخصی می‌خواهد شاعری کند، می‌بایست آن فرد ابتدا خودش را جدی بگیرد و دیگران نیز سنگ جلوی پای آن نیندازند و مانع او نشوند.

وی در انتها و به مناسبت روز دختر یک شعر به نام عیدانه به دختر خود تقدیم کرد و خواند: «برگ تقویم تازه شد اما در شگفتم بهار پیدا نیست / من گمم در بهار بی‌لبخند، یا که لبخند سهم لب‌ها نیست؟ / ابروی ابرها گره خورده، پلک خورشید لمس و افسرده / شب مدام است و روز پژمرده، هیچ شوقی برای فردا نیست / لکنتی کهنه در گلو مانده‌ست، ارغوان نشسته در گُل را / برگ‌ها لال مانده‌اند، آیا شاخة خون گرفته گویا نیست؟ / مثل افسانه‌های وارونه هیچکس راوی خودش نشده‌ست / چشم شیرین دچار مجنون است غیر خسرو اسیر لیلا نیست! / دخترم! سال‌های پیش از این، می‌َشد از گل به تازگی برسی / دوست دارم دوباره… اما نه! دوست دارم دوباره… اما نیست / شور و حالی که بی‌گمان بوزم، ‌سمت فردای سبز فروردین / سمت ای کاش‌های دور از دست، سمت آن روزها که رویا نیست / سمت آن روز‌ها که رویا شد، ‌پشت شب‌های بی‌طلوع… ای خوب! / بگذر از شرح حال کابوسم، جای تشریح یا که حاشا نیست / زندگی اتفاق میمونی‌ست، زشت و زیبا لطیفه‌ای جدی / کاش سهم تو زشتی‌اش نشود، سهم من هرچه هست زیبا نیست / لیلی رودهای مجنون باش، تا به دریا عنایتی نشود / مقصد رودهای دیوانه، جز خزیدن به سمت صحرا نیست / کوله‌بار شتاب را بردار، تا به خورشید بی‌گمان برسی / صبح وقتی دروغ می‌گوید لایق ماندن و تماشا نیست»

گرفتن عکس یادگاری با کیکی که به مناسبت این روز تهیه شده بود و تقدیر و اهدا جوایز به اعضای فعال پایان بخش این جشن بود.

انتهای پیام/


بدون دیدگاه

پاسخ دهید

فیلدهای مورد نیاز با * علامت گذاری شده اند