به همت دفتر پاسداشت زبان فارسی حوزه هنری؛
نشست «نسبت زبان فارسی و زبان‌های محلی» برگزار شد

17:000

دوازدهمین نشست از سلسله‌نشست‌های «زبان‌شناخت» با موضوع «نسبت زبان فارسی و زبان‌های محلی» با حضور داود دشتبانی، پژوهشگر تاریخ و مسائل اقوام و مدیرمسئول ماهنامۀ «وطن‌یولی» و فصلنامۀ «دربند»، و مهدی صالحی ، مجری کارشناس ، عصر دوشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۱ در سالن جلسات طبقۀ چهارم حوزۀ هنری، شماره ۴۰۷ برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری، مهدی صالحی مجری کارشناس نشست و از اعضای شورای دفتر پاسداشت زبان فارسی حوزه هنری، با اشاره به اینکه موضوع زبان فارسی و زبان های قومی و محلی موضوع محوری مهمی است اظهار کرد: چند ماه است که پی گیر برگزاری نشستی در این باره هستیم چرا که این روزها به صورت پنهان و آشکار سیاست های تفرقه افکنانه و سیاست های غلط و دردسرساز زبانی و فرهنگی اجتماعی این موضوع را در بر گرفته است.

وی درادامه به رابطه و نسبت تاریخی زبان فارسی و زبان های محلی پرداخت و گفت: زبان فارسی از آغاز زبانی بوده که با همه زبان های محلی، اقوام و کشورها تعامل کرده است؛ حالا چه گویش و لهجه باشد و چه زبان پر گویشوردرجغرافیاهای متعدد. وی افزود: همیشه زبان فارسی تلاش می‌کرده که به این زبان ها خدمت کند و میانجی همه اینها باشد و این زبان ها را حفظ کند. تقریبا سراغ نداریم که زبان فارسی باعث شده باشد که زبان و گویشی محو شود. صالحی با اشاره به سیاست گذاری های غلطی که در دوره جدید در حوزه ملت سازی شکل گرفته اظهار کرد: از دوره پهلوی اول بنای بعضی از این جریانات گذاشته شد و آهسته آهسته تقابلی بین زبان فارسی و زبان های محلی شکل گرفت و پیدا شد که این تقابل به زوایا و افتراقی تبدیل شد که این زوایا روز به روز بازتر می شود. برخی از این شکاف‌ها نمایان تر می شود که بعضی از آنها جدی و گسل‌هایی فرهنگی، سیاسی و امنیتی هولناکی را بوجود آورده است. بعضی از گویشوران و متعلقین به زبان های قومی محلی چون: کردی، آذری، بلوچی و ترکمنی و بعضی از فعالان در کشورهای دیگر تلاش کردند که این حلقه وصال را حفظ کرده و این ربط و نسبت را تقویت کنند. این فعالان باید سعی کنند که این شکاف ها بهتر شود و توجه به سمت وحدت و یکپارچکی فرهنگی برگردد. از کسانی که در طول این سال ها زحمت بسیار کشیدند و ملالت زیاد دیدند داود دشتبانی است، که هم در مجلاتی که منتشر کرده و هم در فعالیت‌های اجتماعی و مجازی که پیش برده، تأثیر ویژه ای داشته‌اند. ما هم در دفتر پاسداشت زبان فارسی حوزه هنری، زحمت ایشان را ارج می گذاریم و می‌بینیم و می فهمیم . حال می خواهیم ماجرای نسبت زبان فارسی با زبان های محلی  را از زبان ایشان بشنویم. هدف از برگزاری این نشست هم پی‌گیری این اتفاق ها و فرآیندهایی است که که باعث می شوند این شکاف‌ها و تفرقه ها کم شود و آهسته به سمت آن وفاقی برویم که فرهنگ ساز و نگهدارنده است تا بتوانیم همان برادری و نسبت های فرهنگی که در گذشته بوده را بازیابی کنیم.

داود دشتبانی در ادامه این نشست به سخنرانی در خصوص موضوع نشست پرداخت و گفت: یک سری گزاره ها در اذهان جاافتاده که دقیق نیست و حتی بعضی از آن‌ها ساخته کسانی است که هدف شان تخریب این رابطه است. یکی از نکات این است که ریشه این تخریب ها ازدوران پهلوی آغاز شد که به نظر من این گزاره درست نیست و هیچ مصداقی برایش وجود ندارد و به برآیند کارها و اتفاقاتی است که در دوران پهلوی اتفاق افتاد برمی گردد. میان ایجاد مشکلات قومی و زبانی و دوران پهلوی هم زمانی وجود دارد اما اینها منشاء خارجی و بیرونی دارند و منشا آن حکومت پهلوی نیست. این هم یکی از اتهاماتی است که برای تخریب نسبتی که به شکل طبیعی و تاریخی بین زبان فارسی با قومیت ایرانی و زبان های محلی و خرده فرهنگ های داخلی وجود داشته است می زنند. جا انداختن این گزاره ها خطرناک است چون سرکوب اقوام اگر در دوران این حکومت یا حکومت قبلی کشورفرضی اتفاق افتاده باشد به لحاظ حقوقی فرقی نمی‌کند و صرف اینکه ادعا کنی که سرکوب قومی در این کشور و این جامعه صورت گرفته، برای گروههای مدعی حقوقی ایجاد می‌کند وآن‌ها به دنبال این هستند.

این یکی از پازل های تخریب است که می گویند ظلم به زبان های محلی از دوران پهلوی آغاز شد و لابد امروز هم ادامه دارد! پایه گذار این اتهام چپ‌ها و مارکسیست‌ها بودند.

وی دراین باره خاطر نشان کرد: با وجود انتقاداتی که به دوران پهلوی وارد است اما لزوماً این جزو آن انتقادات نیست چون پهلوی چندان کارجدیدی در باره زبان فارسی انجام نمی داد جز اینکه آموزش سنتی شکل مدرن گرفت و آموزش و پرورش و دبیرستان و دانشگاه و فرهنگستان ایجاد شد. این اقدامات، کارهای مخل و مضری در ارتباط با زبان فارسی و زبان های محلی نیست.  یکی از گزارهای نادرست دیگر هم این است که در دوران پهلوی اقوام سرکوب شده اند که نشده اند بلکه یکی از سیاست های درست خلع سلاح ایلات بود که البته ممکن است با خشونت و شدت عمل و بی تدبیری انجام شده باشد اما سرکوبی در کار نبود. ایلاتی مسلح بودند که با همدیگر گاهی درگیر می شدند و شرارت می کردند. آنها خلع سلاح شدند و این موضوع یعنی خلع سلاح گروه های غیردولتی و غیرمسئول هیچ ارتباطی به موضوع دولت مرکزی و اقوام ندارد. بنابراین، این موضوع یکی از گزاره‌هایی است که بعدها جریانات قوم گرا و تجزیه طلب در دروه جمهوری اسلامی از آن سوء استفاده کرده اند و پشت شعارهای ضدپهلوی پنهان شده اند و گزاره هایی را جا انداخته اند. بنابراین، نباید این گزاره اشتباه را تکرار کرد.

دشتبانی ادامه داد: در ایران هیچ وقت سابقه نزاع و درگیری و سرکوب قومی نداشته‌ایم و اگر درگیری بوده، نزاعی بین شهری با شهری دیگر و یا طبقه ای از مالکین با کشاورزان و یا فرقه ای مذهبی با فرقه ای دیگر بوده است.

این پژوهشگر درادامه خلق و باب شدن موجودیت و هویت دروغینی به اسم قوم فارس را یکی دیگراز گزارهای نادرستی عنوان کرد که  در بحث زبان فارسی جا افتاده است و دراین باره گفت: اگر به تاریخ زبان فارسی برگردیم چیزی به اسم فارس ها وجود ندارد. اصلاً مفهوم قومیت اگر معادل کلمه Ethenic است ما این مفهوم را در ایران نداشته ایم؛ در تاریخ غرب و اروپا به جوامع اقلیت تحت ستم و تبعیض Ethenic اطلاق می شود یعنی به سیاهان، یهودی ها در قرون گذشته تاریخ اروپا و به سرخپوستان درآمریکا Ethenic می گفتند. در کشورما، صد سال اخیر برای نخستین بار تحت تاثیر منشأء خارجی و بیرونی که بسیار تحت تاثیر ادبیات مارکسیستی بوده، به این موضوع پرداخته شده است. ما اقلیت تحت ستم و تبعیض به این مفهوم در تاریخ خودمان نداشته ایم و اگر هم برخی گروه های دینی مانند یهودیان و زرتشتیان از سایر گروه ها متمایز بوده اند اما هرگز مانند آنچه در تاریخ اروپا و غرب وجود دارد مورد تبعیض و ستم نبوده اند و در هر حال آنچه که امروز اقوام ایرانی نامیده می شود قطعاً چنین شرایطی نداشته اند.

این پژوهشگر دراین باره خاطرنشان کرد: ما قبل از دوران معاصر، همدیگر را با نسبت قومیت‌ نمی شناختیم و اگر به متون تاریخی و ادبی مان هم برگردیم همه را با نسبت شهر یا منطقه خطاب می کردیم و اصلاً مفهوم قومیت با توجه به دلایلی که گفتم وجود نداشته است.

دشتبانی ادامه داد: اگر قوم را به مفهوم خویشاوندی بگیریم ایرادی ندارد و همه خویشاوند همدیگر هستیم اما اگر بگوییم ادبیات قوم بلافاصله ادبیات سیاسی Ethenic به ذهن متبادر می شود که یک ادبیات سیاسی موجود در جامعه شناسی غرب در حوزه اقلیم و هویت است  که آن را همه جامعه شناسی خوانده ها و علوم سیاسی خوانده ها می خواهند روی ایران هم منطبق کنند و این در صورتی است که اطلاعی از تاریخ ایران ندارند و نمی دانند که این موارد در تاریخ ایران مصداق ندارد. دشتبانی در ادامه به ارائه نمونه ای از این جریان پرداخت و گفت: کلمه کرد و لر را در متون تاریخی مان به معنای قومی نداریم  و برای نشان دادن شیوه معیشت و شیوه زندگی استفاده شده است. به همین خاطر، در متون تاریخی به کردهای سیستان‌، کرمان و سبلان و … هم اشاره شده چون به کوه نشینان کرد گفته شده است. در اردبیل و کرمان و سیستان هم به کسانی که در کوه سکونت داشته‌اند کرد گفته شده است. در واقع، شیوه زندگی رمه گردانی و کوه نشینی را کم و بیش کرد و همین طور لر گفته اند و این واژها به عنوان قوم برای ما در صد سال اخیر ساخته شده است.

دشتبانی تصریح کرد: از سوی دیگر اگر دقیق شویم متوجه خواهیم شد یک زبان به نام زبان کردی نداریم و در واقع؛ شامل چندین زبان ازجمله ، سورانی، زازانی، کرمانجی، کلهری، هورامی، فیلی و …است. گویشوران شان هم زبان همدیگر را متوجه نمی شوند در حالی که تصور عمومی از کرد و زبان کردی یک هویت یکپارچه و یکسان است اما از کدام کرد صحبت می‌کنیم؟! گروهی زبان بوده به نام زبان های کردی مثل زبان های هند و اروپایی و اسلاوی؛ ولی لزومی ندارد به همه اینها بگوییم کرد. ایلامی ما و کرمانشاهی ما، کردی ترکیه  و سوریه را متوجه نمی شوند و بنابر این دلیلی ندارد که به همه اینها می گوییم کرد چون برای ما ساخته اند. البته این زبان ها خویشاوندی هایی با همدیگر دارند اما یک هویت واحد و یکسان نیستند.

این پژوهشگر درادامه با طرح پرسش هایی چون تکلیف زبان فارسی ما چیست و از کجا آمده است، به خاستگاه زبان فارسی پرداخت و اظهار کرد: یونانی ها از دوره هخامنشیان به ما می گفتند پرشین یا پرشیا و چون هخامنشیان از پارس بوده اند به فارسی و پارسی و پرشین مصطلح شده‌اند. ولی اگر از دوران باستان بگذریم و به این زبان کنونی بپردازیم،  این زبان در متون اولیه به عنوان زبان دری شناخته شده و اکثر نویسندگان و شعرای ما هم این زبان را زبان دری اطلاق کرده اند اما بعدها مجموعه زبان های ایرانی را فارسی اطلاق کرده اند. مستندات تاریخی برای این ادعا زیاد است  که من یکی را انتخاب کرده ام. «ابو الحسن مسعودی» در «التنبیه و الاشراف» می گوید: «پارسیان قومی بودند که قلمروشان دیار جبال بود ازماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و پارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته‌است، همه این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاه‌اش یکی بود و زبان‌اش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی.» یعنی مسعودی می گوید این زبان ها، همه فارسی اند و آنچه ما امروز به عنوان زبان فارسی می شناسیم زبان دری است. زبان پهلوی هم  زبانی بوده که مردم عوام با آن صحبت می کردند و بنابر این، عموم گویش‌هایی که ما در ایران داریم اشتراکات عجیبی هم با هم دارند.

مدیرمسئول ماهنامۀ «وطن‌یولی» و فصلنامۀ «دربند»، اکثر گویش های محلی کنونی ایرانی را باقیمانده زبان پهلوی دانست و گفت: علت تشابهات‌شان هم همین است. در خصوص وجه تسمیه زبان دری هم تقریبا اتفاق قول وجود دارد و اکثر محققین همچون ملک الشعراء بهار، ذبیح الله صفا و دکتر علی اشرف صادقی هم پذیرفته اند که علت اینکه به این زبان دری گفته اند انتساب این زبان به درباراست و براساس اسناد تاریخی خانواده سلطنتی و اشراف در دربار ساسانیان به آن سخن می گفته اند یعنی اشراف برای اینکه با مردم عوام متمایز شوند به زبان دری سخن می گفتند و عوام به زبان پهلوی. این اتفاق در دوران جدید هم مصداق داشته است همان طور که در دربار روسیه تزاری تا دوران پطر، اشراف به زبان فرانسوی تکلم کرده و نوشته اند و از روسی حرف زدن امتناع می کردند.

وی در ادامه گفت: زبان دری، زبان دربار دوران ساسانیان بوده و درمتون قرون اولیه اسلامی آمده است که در دربار تیسفون یعنی عراق کنونی و از طرف دیگر در بلخ  ومرو در افغانستان کنونی به این زبان سخن گفته اند. علتش این است که بعد از فروپاشی و عقب نشینی مرحله به مرحله و چندین ساله ساسانیان، در نهایت دربار ساسانی با مرگ یزدگرد در مرو در خراسان فرو می پاشند و در آنجا این زبان را در خراسان و بلخ و مرو ترویج کرده اند. بنابر این، کم کم زبان فارسی توسط دهقانان، که فردوسی هم از آن طبقه بوده و به زبان فارسی تفاخر می کردند، گسترش پیدا کرد. درواقع، این زبان از ابتدا متعلق به هیچکدام از گروه‌های فرهنگی نبوده است. هنوز هم جزیره های پهلوی زبان در مناطق مختلف ایران داریم. بنابراین زبان فارسی زبان اول هیچکدام از ما نبوده و از ابتدا زبان فرامحلی و زبان ملی بوده است.

دشتبانی در ادامه با اشاره به اشغال ایران توسط اعراب افزود: ایران به مفهوم سیاسی بعد از اشغال اعراب نداشته ایم و مفهوم ایران تحت سلطه خلفا بوده و استقلال سیاسی نداشته ایم اما موجودیت ایرانی توسط اعراب به رسمیت شناخته شده تا بعدها به دوران رستاخیز دولت های ایرانی مثل سامانیان و صفاریان و … می رسیم که یک نهضت استقلال راه می اندازند که شروع علمی اش با سامانیان، شروع سیاسی اش با یعقوب لیث صفاری و شروع فرهنگی اش با فردوسی است. بدین ترتیب هویت ایرانی و زبان فارسی را احیا می کنند واز زیر سلطه زبان عربی خارج می شوند.

دشتبانی در ادامه افزود: دو دوره در تاریخ ایران زبان فارسی از رسمیت افتاده؛ یکی در زمان اشغال ایران توسط یونانیان بعد از اسکندر است و دیگر زمان اشغال توسط اعراب است. همه حکومت هایی که بعدها روی کار می آیند، چه اینکه منشأء ایرانی داشته یا مثل سلجوقیان و مغولان و … منشا ایرانی نداشته اند،  همه به رغم اینکه حکمران بوده اند و کسی مجبورشان نکرده اما زبان فارسی زبان رسمی علمی، فرهنگی و سیاسی شان بوده است. به همین خاطر، این گزاره که گفته می شود چرا زبان فارسی باید زبان رسمی باشد را باید از تاریخ پرسید و دلیل اش با خودش است و حاصل فرآیندی است که ایران به صورت طبیعی طی کرده است.

این پژوهشگر مسائل اقوام درادامه با طرح این پرسش که آیا زبان فارسی محدود کننده دیگر زبان ها است،  به نقل قولی از جفری لوئیس، استاد زبان های ترکی دانشگاه آکسفورد، پرداخت و گفت: وی به طور مشخص می‌گوید که زبان ترکی قابلیت سیاست ورزی و فلسفه و مطالب علمی ندارد چون یک زبانی ایلیاتی رمه گردان بوده است و برای جوامع مدنی چیزی برای عرضه نداشته است. وی تصریح کرد: یکسری زبان ها زبان فرهنگ بوده و مفاهیم غنی در آن تولید شده اما یک سری زبان ها چنین ویژگی ندارند. بنابراین کسی که می آید و می گوید باید به زبان کردی فلسفه و فیزیک و علوم پزشکی خواند، کارش ایراد دارد و چطور می توان فلسفه هگل و نیچه و علامه طباطبایی و ابن سینا را به کردی و یا ترکی آموزش داد چون این زبان ها این مفاهیم را ندارند.

وی خاطر نشانکرد: زبان فارسی با این همه قدمت و غنا، که خودش حامل فرهنگ و تمدن و علم و دانش است، هنوز در این خصوص قابل بحث است. شما تصور کن که با بلوچی بخواهی نیچه بخوانی و یا به لری بخواهی پزشکی بخوانی و یا با طالشی بخواهی سیاست بیاموزی.این مفاهیم یا از ذهن های بیمار در می آید یا از ذهن های مغرض و منطقی در آن نیست.

دشتبانی با اشاره به اینکه ایران تا دوران معاصر دارای دولت مدرن به معنای دولتی که با همه امور زندگی فرد کار دارد نبوده گفت: ما از دوران پهلوی دارای دولت مدرن شده ایم و وضعیت زبان های محلی هم تا این دوران وضعیتی طبیعی بوده است همان طور که وضعیت زبان فارسی طبیعی بوده است. کاربرد این زبان ها در هر عرصه ای آزاد بوده و بنابر این هیچ وقت برنامه ای هم برایش نداشته اند. در همین شرایط که دولت غیرمدرن حاکم بوده مردم ایران در قفقاز و سیستان و خوزستان وقتی که به مکتب رفته اند سعدی می آموخته اند بدون اینکه دولتی وجود داشته باشد که به آنها اجبار کند سعدی بخوانند این جریان تحمیلی نبوده است و این در حالی است که خانواده ترک زبان قفقازی تحت سلطه روس ها در مکتب فارسی آموخته اند. قباله های شان هم به فارسی نوشته شده و یا نویسنده کتاب شرف نامه ، که تاریخ مفصل کردستان است آن را به فارسی نوشته است و کسی هم او را مجبور به این کار نکرده است بلکه انتخاب طبیعی او بوده است.

این پژوهشگر درادامه، کاربرد زبان های محلی در عرصه سیاست را غیر طبیعی دانست و گفت: مدعیان زبان های مادری ادهاعایی چون: آموزش در مدارس، نگارش متون و اسناد اداری و سیاسی و نگارش کتاب دروس دانشگاهی به زبان های محلی شان را دارند که درعلوم سیاسی به این جریان می‌گویند فرآیند ملت سازی. به عنوان مثال عنصر کرد که وجود ندارد و یک گروه زبانی است را مطرح می کنند. یعنی اول مفهوم قومیت را مطرح می کنند و سپس عنوان ملت را و بعد که ملت شد، دولت مستقل می‌خواهد و دولت مستقل هم مستلزم زبان یکسان است و بدین ترییب همه دنبال یکسان سازی هستند و پشت حقوق بشر پنهان می شوند.

دشتبانی درادامه ضمن پرداخت به تاریخچه طرح شدن زبان مادری برای نخستین بار در بنگلادش و تعریف و ارائه توضیحاتی در خصوص زبان های در حال انقراض و در معرض خطر از نگاه سازمان یونسکو خاطر نشان کرد: ۶۷۰۰ زبان در دنیا وجود دارند که بخش اعظمی در معرض خطر و بخش دیگری در حال انقراض اند. به همین خاطر یونسکو با اهدافی فرهنگی نه سیاسی و برای جلوگیری از انقراض این زبان ها تلاش می کند ولی در این میان گروههای تجزیه طلب قومی با اهداف دیگری ادعای دفاع از زبان های مادری را مطرح می کنند در حالی که به دنبال اهداف سیاسی دیگری هستند.

وی درادامه با اشاره به آزادی هایی که زبان های محلی در ایران دارند گفت : نمایندگان مجلس با زبان محلی شان در مجلس سخنرانی می کنند و رهبرمان به زبان محلی صحبت می کند و همه زبان های محلی رادیو تلویزیون دارند و کتاب ها نیز به زبان های محلی منتشر می شود. بنابراین، بحث هایی که صورت می گیرد کاملا با اهداف سیاسی ملیت سازی و ایجاد تنش و نفرت پراکنی قومی صورت می گیرد.

دشتبانی در پاسخ به سئوال مهدی صالحی، مجری کارشناس نشست،  مبنی بر اینکه آیا تحرکات و برنامه ریزی های سیاسی که در کشورهای همسایه شکل می گیرد با اهداف تجزیه طلبانه است گفت: تجزیه طلب‌های زبانی خواسته و منشأء داخلی ندارند و این مسائل به هیچ وجه مسأله هیچکدام از اقوام ایرانی نیست و بحران قومی و زبانی وجود ندارد.

وی افزود : طی نظرسنجی سراسری سنجش باورها و نگرش های ایرانیان، مردم ایران تعارضی بین هویت ملی و قومی شان ندارند اما ازآنجا که زبان و هویت قومی و محلی پدیده ای احساسی و روانی است و با تعصب گره خورده واکنش برانگیزاست و گرنه براساس نیاز نیست. یعنی موضوعی که به لحاظ احساسی کسی را تحریک می کند لزوماً نیاز آن فرد نیست و با نیاز خیلی متفاوت است و موضوع احساسی هم معامله بردار نیست. درواقع، هیچ دلیل منطقی برای درگیری های قومی نمی توان پیدا کرد و همه مبنای احساسی دارند.

صالحی، که از اعضای شورای سیاست گذاری دفتر پاسداشت حوزه هنری است، در پایان به جمع بندی مباحث نشست پرداخت و گفت: بدون تردید سیاست گذاری های زبانی برای مقابله با سیاست های زبانی که شکل گرفته مهم است و بنابراین ، دفتر پاسداشت زبان فارسی حوزه هنری هم تلاش می کند که این فرآیندها را دقیق تر شناسایی کرده و به مدیران و مسئولین ارائه کند تا جایگاه زبان فارسی را حفظ کرده و روندهایی هم برای شناسایی گویش ها شکل گیرد.

این مدرس زبان شناسی از عدم پرداخت به مظاهر زبان فارسی درآموزش و پرورش و صدا وسیما هم انتقاد کرد و گفت: دیگر درصدا وسیما خبری از مثنوی خوانی نیست چون آن را صوفی‌گری می پندارند و چنین میراثی را که داریم کنار می گذارند و با این قبیل اقدامات، داریم ذوق عمومی را کور می کنیم و تقلیل می دهیم و این در صورتی است که امروزه در جنگ رسانه ای چه ذوق هایی را دارند در اذهان جایگزین این میراث می کنند.

انتهای پیام/


بدون دیدگاه

پاسخ دهید

فیلدهای مورد نیاز با * علامت گذاری شده اند