میرشکاک در «درسگفتارهای شاهنامه»:
«سیامک» اولین شهید اساطیری قومی/ اسناد اساطیری گم شده و پژوهش اساطیری نداریم

08:00

یوسفعلی میرشکاک منتقد، شاعر و پژوهشگر ادبی «سیامک» را اولین شهید اساطیری قومی ایرانیان دانست و گفت: متأسفانه اسناد اساطیری ما گم شده است و اگر فردوسی همین قدر به اساطیر نمی‌پرداخت امروز ما نمی‌دانستیم چه داشته‌ایم و نداشته‌ایم و البته پژوهش در اساطیر ما خیلی اندک است.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری، پنجمین نشست «درس گفتارهای شاهنامه» که هر هفته سه‌شنبه‌ها به‌همت دفتر پاسداشت زبان فارسی حوزۀ هنری برگزار می‌شود، عصر روز گذشته (سه‌شنبه، ۲۸ تیرماه) با حضور «یوسفعلی میرشکاک» منتقد، شاعر و پژوهشگر ادبی در سالن سلمان هراتی حوزه هنری برگزار شد.

میرشکاک در این نشست به خوانش بخش «در ستایش محمود» شاهنامه و شرح آن پرداخت و توضیحی گفت: فردوسی زیربار حکومت سامانیان نرفت لذا مجبور به کنار آمدن با محمود غزنوی شد و معروف است بخش در ستایش محمود، الحاق به شاهنامه است و فردوسی در نسخه‌ای که برای دربار محمود تمهید دیده بود این اضافات که همان در ستایش محمود باشد را ایجاد کرده است.

این منتقد و پژوهشگر ادبی با تأکید براینکه فردوسی در ابتدای شاهنامه و مقدمه کار رافضی و معتزلی بودن خود را آنجایی که می‌گوید «به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را» لو داده است، در توضیح بخش‌هایی از شاهنامه به تسلط فردوسی در به‌کارگیری زبان اشاره کرد و عنوان ساخت: هرکسی با شاهنامه فردوسی مأنوس باشد پس از مدتی بر زبان تسلط پیدا خواهد کرد تا هرطور که دلش بخواهد بتواند در این روزگار زبان را به‌کارگیرد.

وی سپس بخش «کیومرث» شاهنامه را خواند با بیان اینکه از اینجا وارد بخش اصلی شاهنامه می‌شویم، افزود: اینجا آمده است پادشاهی کیومرث ۳۰ سال بوده است یعنی نخستین انسان(شهریار) که اولین خلیفه خداست، ۳۰ سال بوده است درحالی که دیگری ۱۰۰ سال و شخص دیگری هزار ساله است. این سال‌ها سال تقویمی نیست و از حساب و کتاب عمر مرسوم ما نیست و دقیق نمی‌توان بگوییم چه چیزی است و آیا این زمان مدت شهریاری خاص اشخاص بوده است، نمی‌دانیم اما مسلم است که جزء رموزی است که شکفتن آن دشوار است.

سخن‌گوی دهقان چه گوید نخست/ که تاج بزرگی به گیتی که جست
که بود آن که دیهیم بر سر نهاد/ ندارد کس آن روزگاران به یاد
مگر کز پدر یاد دارد پسر/ بگوید تو را یک به یک در به در
میرشکاک در توضیح « در به در» گفت: معنی در به در همان سر به سر است؛ یعنی از این در تا به آن در و از این باب تا آن باب.
که نام بزرگی که آورد پیش/ که را بود از آن مهتران مایه بیش
چنین گفت کآیین تخت و کلاه/ کیومرث آورد و او بود شاه
که خود چون شد او بر جهان کدخدای/ نخستین به کوه اندرون ساخت جای

وی درخصوص « کیومرث» اظهار داشت: اینجا معنی کیومرث یعنی زنده میرنده؛ کیو یعنی زنده که در برخی از اساطیر مشاهده می‌کنیم یک گاو ویژه مقدس و کیومرث با هم آفریده شده‌اند. متأسفانه اسناد اساطیری ما گم و گور شده است و اگر فردوسی همین قدر به اساطیر نمی‌پرداخت امروز ما نمی‌دانستیم چه داشته‌ایم و نداشته‌ایم و البته پژوهش در اساطیر ما خیلی اندک است چون همه چشم ما در همه موضوعات به غرب است و اینکه چه زمانی نگاهمان به خودمان باشد زمان زیادی طول خواهد کشید و برگشتن به هویت دینی و ملی خودمان به معنی کلمه خیلی کار لازم دارد.

چو آمد به برج حَمَل آفتاب/ جهان گشت با فرَ و آیین و آب
بتابید از آن سان ز برج بره/ که گیتی جوان گشت از آن یک‌سره
کیومرث شد بر جهان کدخدای/ نخستین به کوه اندرون ساخت جای
سر بخت و تختش بر آمد به کوه/ پلنگینه پوشید خود با گروه
از او اندر آمد همی پرورش/ که پوشیدنی نو بُد و نو خورش

این منتقد و پژوهشگر ادبی در ادامه گفت: این نشان می‌دهد که سرآغاز تمدن بشری در اساطیر ما با کیومرث بوده است.

به گیتی درون سال سی شاه بود/ به خوبی چو خورشید بر گاه بود

میرشکاک در تشریح این ابیات گفت: اینجا معلوم می‌شود ۳۰ سال ربطی به عمر کیومرث ندارد بلکه مربوط به شهریاری اوست.

همی تافت زو فرّ شاهنشهی/ چو ماه دو هفته ز سرو سهی
دد و دام و هر جانور کش بدید/ ز گیتی به نزدیک او آرمید

وی به بیان معنی ابیات دیگری پرداخت و گفت: این ابیان نشان می‌دهد کیومرث نه فقط بر جنس خودش خلافت دارد بلکه بر همه موجودات خلافت دارد. «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ» درباره حضرت آدم (ع) یعنی همین حکومت بر همه موجودات لذا همه موجودات از آدم آیین یادمی‌گیرند.

دوتا می‌شدندی بر تخت او/ از آن بر شده فرّه و بخت او
به رسم نماز آمدندیش پیش/ از آنجایگه برگرفتند کیش

این منتقد و پژوهشگر ادبی ادامه داد: ابیات فوق مربوط به ماجرای تعیین اسما توسط حضرت حق است به حضرت آدم است چون ماهیت همه جانوران را می‌شناختند چنانچه انبای پس از حضرت آدم آن‌ها نیز خلافتشان بر همه موجودات وجود داشت زبان همه حیوانان را می‌دانستند و این توانایی بعد از قرن‌ها که منطق‌الطیر بود به سلیمان داده شد تا زبان پرندگان و حیوانات را بداند و این در ابتدا برای همه انبیا وجود داشته است و در شهریاران اساطیر ما که معادل انبیا بوده‌اند.

پسر بد مر او را یکی خوب‌روی/ خردمند و همچون پدر نامجوی

میرشکاک در شرح « نامجوی» عنوان کرد: البته بعدا معنی نامجوی مشخص می‌شود اما اینجا منظور شهرت نیست بلکه یعنی انسان با اسمش یکی شود. ائمه می‌فرمودند اسماء ما را برای خودتان انتخاب کنید برای آن بوده است که از آن اسم ما به مسمی برسیم.

سیامک بُدش نام و فرخنده بود/ کیومرث را دل بدو زنده بود
ز گیتی به دیدار او شاد بود/ که پُس بارور شاخ بنیاد بود
به جانش بر از مهر گریان بدی/ ز بیم جداییش بریان بدی
بر آمد بر این کار یک روزگار/ فروزنده شد دولت شهریار
به گیتی نبودش کسی دشمنا/ مگر بدکنش ریمن آهرمنا

این منتقد و پژوهشگر ادبی تصریح کرد: در ساحت هویت دینی شیطان و آدم ضد هم هستند اما اینجا کیومرث و اهریمن چنین هستند.

به رشک اندر آهرمن بدسگال/ همی رای زد تا ببالید بال
یکی بچه بودش چو گرگ سترگ/ دلاور شده با سپاه بزرگ
جهان شد بر آن دیو بچّه سیاه/ ز بخت سیامک و زان پایگاه
سپه کرد و نزدیک او راه جست/ همی تخت و دیهیم کی شاه جستپ

وی اظهار داشت: در سات هویت دینی ما آیینی داریم که وقتی آدم همه کاره می‌شود این بر شیطان گران می‌آید و در ساحت هویت ملی وقتی کیومرث شهریار می‌شود بر اهریمن گران می‌آید. مبارزه شیطان و اهریمن در هر دو ساحت برای آن است که انسان از موقفی که خداوند به او داده است، پایین آید.

همی گفت با هر کسی راز خویش/ جهان کرد یک‌سر پر آوای خویش
کیومرث زین خود کی آگاه بود/ که تخت مهی را جز او شاه بود
یکایک بیامد خجسته سروش/ به سان پری پلنگینه پوش
بگفتش ورا زین سخن در به در/ که دشمن چه سازد همی با پدر
سخن چون به گوش سیامک رسید/ ز کردار بدخواه دیو پلید
دل شاه بچّه بر آمد به جوش/ سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش

میرشکاک روایت « دل شاه بچّه بر آمد به جوش/ سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش» را یادآور ماجرای هابیل و قابیل دانست و گفت: عنصر بد و اهریمنی آنجا از خود آدم است لذا برادر، برادر را می‌کشد اما اینجا در شاهنامه سیه دیو از کیومرث نیست.

بپوشید تن را به چرم پلنگ/ که جوشن نبود و نه آیین جنگ
پذیره شدش دیو را جنگجوی/ سپه را چو روی اندر آمد به روی
سیامک بیامد برهنه تنا/ بر آویخت با پور آهرمنا
بزد چنگ وارونه دیو سیاه/ دوتا اندر آورد بالای شاه
فکند آن تن شاهزاده به خاک/ به چنگال کردش کمرگاه چاک
سیامک به دست خروزان دیو/ تبه گشت و ماند انجمن بی‌خدیو

این منتقد و پژوهشگر ادبی با طرح این پرسش که داستان تایتان‌ها و دیوان چیست، افزود: «دیو» در ساسکری به معنای خداست درحالیکه در زبان فارسی از زمان حضرت زرتشت دیو منفی شد و اقوام بومی غیرآریایی و سیاهان در جنوب و سفیدها در شمال که موهای سفید داشتند را «دیو» قلمداد کردند.

چو آگه شد از مرگ فرزند شاه/ ز تیمار گیتی بر او شد سیاه
فرود آمد از تخت ویله کنان/ زنان بر سر و موی و رخ را کَنان
دو رخساره پر خون و دل سوگوار/ دو دیده پر از نم چو ابر بهار
خروشی بر آمد ز لشکر به زار/ کشیدند صف بر در شهریار
همه جامه‌ها کرده پیروزه رنگ/ دو چشم ابر خونین و رخ بادرنگ
دد و مرغ و نخچیر گشته گروه/ برفتند ویله کنان سوی کوه

این پژوهشگر ادبی در توضیح ابیات فوق گفت: عزا، عزای تمام موجودات است چراکه شهریار زاده و اولین شهید اساطیر قومی ما سیامک کشته شده است لذا تمام موجودات برای او عزادار است.

برفتند با سوگواری و درد/ ز درگاه کی شاه برخاست گرد
نشستند سالی چنین سوگوار/ پیام آمد از داور کردگار

وی در تشریح « نشستند سالی چنین سوگوار» اینجا تأکید بر یک سال عزاداری دارد، گفت: یکی از ادعاهای روشنفکران چنین است که عزاداری و سوگواری متعلق به اسلام است درحالی که دست کم ۹۰ درصد عزاداری را ما به اسلام تحمیل کردیم چراکه در اسلام سوگ زیادی وجود ندارد چراکه عرب خاطره سوگواری نداشته است.

میرشکاک با بیان اینکه سوگ در تعریف ما چنین است که مراسم چهلم و سالگرد برگزار شود و این در عرب وجود نداشته است، گفت: تمدن عرب با پیامبر(ص) و قرآن شروع می‌شود و قبل از آن تمدن خاصی نداشته‌اند.

درود آوریدش خجسته سروش/ کز این بیش مخروش و باز آر هوش

سپه ساز و برکش به فرمان من/ بر آور یکی گرد از آن انجمن
از آن بد کنش دیو روی زمین/ بپرداز و پردخته کن دل ز کین
کی نامور سر سوی آسمان/ بر آورد و بدخواست بر بدگمان
بر آن برترین نام یزدانش را/ بخواند و بپالود مژگانش را
و زان پس به کین سیامک شتافت/ شب و روز آرام و خفتن نیافت

انتهای پیام/


بدون دیدگاه

پاسخ دهید

فیلدهای مورد نیاز با * علامت گذاری شده اند