دغدغه نویسنده اصفهانی از نگارش کتاب «تنها گریه کن» با محوریت مادر شهید

05:000

اکرم اسلامی نویسنده کتاب «تنها گریه کن» گفت: وقتی مادر شهید معماریان را شناختم دلم می خواست کاری انجام دهم که بقیه هم ایشان را بشناسند، شناساندن آدمی که یک زن خانه دار است ولی به واقع یک کنش گر اثرگذار اجتماعی است برای من دغدغه شد.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری، شاید نویسنده ای مطرح و بنام نبوده است اما با نخستین کتاب خود «تنها گریه کن» که خاطرات یک مادر شهید است اکنون نام خود و کتابش را به عنوان یکی از آثار مطرح حوزه ادبیات پایداری به ثبت رسانده است.

کتاب «تنها گریه کن» با محوریت زندگی و فعالیت‌های جهادی اشرف‌السادات منتظری، مادر شهید محمد معماریان به قلم اکرم اسلامی تألیف و منتشر شده است. این کتاب بعد از انتشار مورد توجه علاقه‌مندان به کتاب قرار گرفته و مزین به تقریظ مقام معظم رهبری شده است.

اکنون به بهانه نقد و بررسی این کتاب در برنامه «زیرذره بین» حوزه هنری استان اصفهان به گفت و گو با این نویسنده پرداختیم که در زیر می خوانید.

  • شروع کار تألیف کتاب «تنها گریه کن» چگونه بود؟

من تصمیم به کارجدی ادبی نداشتم، در ابتدا هم این کار انتخاب من نبود بلکه یک پروژه فرهنگی بود که درباره مادران شهدا باید کار می‌شد. البته این کار با تحقیق و پژوهش شروع می‌شد و در نهایت به تألیف آثاری در ارتباط با زندگی و فعالیت‌های روزمره مادران شهدا ختم می‌شد و یکی از مادرانی که رصد و شناسایی شده بود، حاج خانم اشرف‌اسادات منتظری بود. البته ابتدا پرهیز داشتم که این پروژه را در دست بگیرم، چون نگران بودم از عهده کار برنیایم و نتوانم حق مطلب را آن‌گونه که باید ادا کنم، اما با تشویق انتشارات حماسه یاران، تصمیم گرفتم مقدمات کار را شروع کنم. با آنکه در ابتدا تا حدودی نگران بودم اما با اولین دیداری که با حاج خانم اشرف‌اسادات منتظری داشتم واقعاً شیفته اخلاق او شدم. آنقدر صحبت‌هایش شیرین و رفتارش صمیمی و دوست داشتنی بود که تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم، وقتی ایشان را شناختم دلم می خواست کاری انجام دهم که بقیه هم ایشان را بشناسند، شناساندن آدمی که یک زن خانه دار است ولی به واقع یک کنش گر اثرگذار اجتماعی است برای من مهم و دغدغه شد.

  • برنامه‌ریزی شما برای تألیف کتاب بر اساس صحبت‌های حاج خانم اشرف‌اسادات منتظری چگونه رقم خورد؟

دیدارهای من با حاج خانم اشرف‌اسادات منتظری در یک برنامه‌ریزی نسبتاً منظم تداوم یافت؛ مصاحبه‌ها را انجام می‌دادم، کار پیاده‌سازی مصاحبه‌ها هم طبق برنامه پیش می‌رفت. متن‌های پیاده شده را طبقه‌بندی می‌کردم و صحبت‌های تکمیلی هم اگر نیاز بود انجام می گرفت و به متن‌های اصلی اضافه می‌شد، بعد هم کار نگارش شروع شد.

  • روایت شما بیشتر چه مقاطعی از زندگی ایشان را پوشش می‌دهد؟

ماجراهای زندگی حاج خانم اشرف‌اسادات منتظری از دوران کودکی تا زمان شهادت فرزندش، محمد معماریان، محور اصلی کتاب است و در کنار آن به برخی خصوصیات اخلاقی او هم اشاره شده است.

  • تحقیق و نگارش این کتاب چقدر زمان برد؟

حدود یک سال زمان صرف تحقیق و پژوهش برای تهیه مطالب اولیه این کتاب شد و برای نگارش آن هم یک سال و نیم وقت گذاشتم.

  • چه شد که عنوان«تنها گریه کن» را برای این کتاب انتخاب کردید؟

ر ابتدا اسم کتاب این نبود؛ یعنی من اسم دیگری را برای کتاب پیشنهاد داده بودم، اسم پیشنهادی من برای این کتاب «ماهی که سبز می درخشید» بود، نخست اینکه ایشان سادات هستند و سبز بودن طعنه به سادات بودن ایشان دارد و در مقدمه کتاب هم آمده است که بعضی ها آنقدر به دنبال خورشید می دوند که در آخر خودشان ماه می شوند و این ماه شدن همان را برای من تداعی می کرد که خانم اشرف السادات منتظری این گونه هستند. نکته دیگر اینکه پس از طراحی روی جلد توسط آقای قادری وقتی من طرح را با آن پارچه سبز دور مچ پایشان دیدم، احساس کردم چه تلفیق زیبایی است اما بعد وقتی اسم کتاب به مشورت گذاشته شد و به عقبه ی تألیف این کتاب برگشتیم، اتفاقاتی که ما در جریانش قرار گرفته بودیم و حاج خانم برایمان تعریف کرده بود، به سفارش محمد رسیدیم؛ محمد گفته بود که ما مادر و فرزندیم و آن علقه و عاطفه ی مادر و فرزندی همان طور که بین همه هست، بین ما هم برقرار است. من نمی توانم از شما بخواهم که گریه نکنی، امّا از طرفی هم دلم نمی خواهد که آن عاطفه ی مادری بر شما غلبه کند و اشک و بی قراری شما باعث شود که دشمنان انقلاب دل شاد شوند. بنابراین، من از شما می خواهم که تنها گریه کنید.

خاطرم هست، وقتی تألیف کتاب تمام شد و همه ی کارهایش انجام شد، من روزی خدمت حاج خانم رفتم و گفتم می خواهم کتاب را برای شما بخوانم. صبح تا بعدازظهر من تمام این کتاب را به جز فصل شهادت و خاکسپاری محمد برای حاج خانم خواندم. با وجود اینکه همه ی این اتفاقات را خودم شنیده و نوشته بودم و در این مدت خیلی سعی کرده بودم عواطفم را مهار کنم، امّا آن روز نتوانستم به عواطفم غلبه کنم. در واقع، دلم نیامد آنچه نوشتم را برای حاج خانم بخوانم. وقتی همه ی آن اتفاقات و فصل ها از ابتدا برای ایشان خوانده شد، ایشان گفت همه ی خاطرات زندگی ام دوره شد. من آن فصل شهادت را نتوانستم برای ایشان بخوانم و برایم سخت بود، امّا ماشاءاللّه ایشان همچنان پابرجا و محکم اند و عواطفشان کاملاً کنترل شده است؛ چون به قول خودشان پای دین و شهادت مطرح است. واقعاً «تنها گریه کن» به شهادت و گواهی تمامی اعضای خانواده شان در مورد ایشان محقق شده است.

انتهای پیام/


بدون دیدگاه

پاسخ دهید

فیلدهای مورد نیاز با * علامت گذاری شده اند